| سایت های مرتبط |
![]() |
| ارسال مطلب به اینک فلسفه |
| Related Links |
| صفحه نخست l درباره ما l تماس با ما l آرشیو l پیوندها l گروه اینترنتی l لینک به ما l شهر فلسفه l آر اس اس |
![]() |
| خبر l مقاله l گزارش l یادداشت l ترجمه l گفت و گو l کتاب و نشریات l پرونده l تجربههاي ديگر |
| موضوع: یادداشت | |
نويسنده: helmut reinalter
ترجمه به انگليسي: james chastain
مترجم: شروين طاهري
آرنولد روگه (Arnold ruge
1802-1880) متعلق به آن
گروه از هگليهاي چپ است كه سياست در آموزههاي فلسفيشان از اعتباري بسيار
برخوردار بود. او از همراهان فعال بخشي از گروه بود كه بر آموزهي ديالكتيك هگل
تمركز داشتند و نه تنها اضمحلال سياسي رژيم فئودالي را مطرح ميكردند، همچنين
پيدايش ايدههاي نو را مستلزم ارتقاي سوسياليسم و دمكراسي ميدانستند. در سال 1830
او پس از گذراندن دوران محكوميتاش در زندان به جرم عضويت در گروه جوانان، به
رهبران جريانات و جنبشهاي دمكراتيك پيوست كه از «هاله» به برلين، پاريس، درسدن و
لايپزيك گسترش يافته بودند. بدين ترتيب روگه جزو آن دسته از هگليان جوان بود كه
ايدههاي سياسي را توسعه بخشيد و در نتيجه، علاقهي خويش را با جنبههاي عملي
مرتبط با تئوري، بدون دچار شدن به تناقض حفظ نمود. و هرگز ارتباط خود را با
جريانات سياسي كه هدفشان تغيير حقيقي وضعيت بود، ترك نگفت. خواست سياسي روگه، «جمهوري
بورژوا – دمكراتيك» بود و اين تمايز اساسي سرانجام باعث جدا شدن از ماركس در «deusch
– franzosische jahrbucher»
(اتحاد آزاديگرايانهي فرانسوي – آلماني) شد. در تابستان بعدي، يعني در سال 1846
پاريس را از راه سويس به مقصد لايپزيك يعني جايي كه مالك كتابفروشياي در آنجا بود، ترك گفت. از آنجا
كه احترام زايدالوصفي براي انقلاب فوريهي 1848 پاريس قائل بود، به حمايت از جريان
تازه آغاز شدهي انقلاب در آلمان پرداخت. در ابتدا، پيش از آنكه حزبي سياسي پايهگذاري
كند، از طريق يك حلقهي ادبي-سياسي كه بدور «grenzboten» تشكيل يافته بود، به حمايت از
انقلاب پرداخت. تا اينكه به جناح چپ افراطي فرانكفورت ملحق شد. (donnersberg
faction)
روگه ايدههاي دمكراتيكاش را، آنطور كه در طول انقلاب 1848 از آموزههاي اصلاحگران اجتماعي فرانسوي و سوسياليستهاي تخيلي مثل «پرودهون» و «بلانك» پذيرفته بود، حفظ نمود. او در اثرش «die grundung der demokratieim Deutschland der volksstaat und der sozialdemokratische freistaat» اين عقايد را گنجاند و در آن مزيت طبقهي كارگر را پذيرفت. روگه در اين اثر از «سوسيال دمكراسي» طرفداري كرد و «كار براي دستمزد» را در تمامي اشكالش تمام شده دانست چرا كه اين امر از طريق مشاركت دادن تمامي اقشار در مالكيت اموال و سپردن آن به «نتيجهي كار كارگران» از طريق انجمنهايي كه از طريق كمك دولت ساخته ميشد ممكن ميگرديد. در دوران پيش از انقلاب روگه شركتي فعالانه در اين برنامهي سياسي داشت. او در فرانكفورت تا حدي نااميد گرديد. چندي بعد توجهاش را تماماً به پيشرفتها در برلين معطوف ساخت و سياستاش را بر اين اساس تنظيم نمود، جايي كه آرزو ميكرد آنجا را به عنوان كانون مركزي انقلاب بسازد. او قصد كرد، يك روزنامهي راديكال دمكراتيك تأسيس و به برلين منتقل كند. اما چندي بعد از اين نقشه دست كشيد، بنابراين روزنامهاي تازه با نام «die reform» كه خانهي انتشارات روگه آنرا چاپ مي كرد در لايپزيك پديد آمد. به عنوان عضوي از انجمنهاي دمكراتيك، او به سمت ديدگاهي راديكال پيش ميرفت. او آشكارا در تهيهي مانيفست انتخابات احزاب راديكال رفورميست آلمان در 16 آپريل 1848 شركت جست. «die reform» كه روگه به همراه «هانريش برنهارد اوپنهايم» چاپ ميكرد به عنوان مهمترين نشريهي راديكال متعلق به بخش احزاب بورژوا-دمكرات مخالف طبقهبندي شد. روگه نويسندهي اولين برنامهي «donners berg faction» بود و فعاليتهاي وي براي جنبش دمكراتيك در انقلاب بسيار ضروري و تأثيرگذار بودند. در «اصلاح» (die reform) او وكيل مدافع جمهوري آلمان بود، جنرالي بدون سلاح و متحدكنندهي ملتهاي اروپا. غيبتهاي مكررش از مجلس فرانكفورت به سبب مسافرتهاي فراوان سرانجام باعث از دسترفتن پست وكالتاش در نوامبر 1848 شد. تا جاييكه يك عضو از كميتهي اتريش-اسلاو اعتراض نمود كه مگر او طرفدار دمكراسي براي انسان است. براي او اما پاسخ همين پرسش لهستاني بود.
پس از قدرت گرفتن محافظهكاران فشاري براي بسته شدن روزنامهاش بدو وارد نشد، اما با اين حال از پروس اخراج شد. در لايپزيك نقش تازهاي برعهده گرفت و از شورش درسدن در مي 1849 حمايت كرد. پس از حمايت از اين خيزش از تهديد و خطر دستگيري جان سالم بدر برد. روگه در انقلاب 49-1848 نيز فعال بود كه تا به امروز تحقيقي جامع دربارهي آن نشده است با اين حال اين نقطهي عطفي در زندگياش شد. شكست در انقلاب تأثيري عميق بر او گذارد. او براي بار دوم آلمان را ترك گفت و در برايتون از مناطق جنوبي انگلستان ساكن شد. او در حدود يك سال بهدنبال انقلاب در «كميتهي دمكراتيك اروپا» در لندن فعاليت نمود و همچون رهبر مهاجران سياسي به همراه «لدرو-رولين» و «مازيني» شانه به شانه در اوپوزوسيون پرژوا-دمكرات كا ميكرد. از آن پس تا پايان عمر نسبتاً غير فعال باقي ماند.
|
لینک مستقیم به مطلب
|
| جستوجو در اينك فلسفه |
|
|
| از سایتهای دیگر |
|
:: گفتوگو با حمید طالبزاده رئیس انتشارات دانشگاه تهران :: انتقاد رئیس فرهنگستان علوم از وزارت علوم :: در ستایش زبالهگردی :: غبارزدایی از چهره سعدی؛ گزارشی از نشست «تصویری جامع از سعدی» در شهر کتاب :: چرا تلاشهای روشنفکری در ایران به ثمر نمی رسد؟ :: ما روشنفکر بومی نیستیم :: اهمیت رواج فلسفه در مدرسههای ایران :: مشکل دانشجویان فلسفه، نداشتن قدرت تحلیل است در گفتگو با دکتر حسین شیخ رضایی :: مشکلات تدریس فلسفه در ایران در یادداشتی از دکتر عبدالکریم رشیدیان :: مشکلات تدریس فلسفه در ایران؛ یادداشتی از دکتر منوچهر صانعی دره بیدی :: گفت وگو با دكتر «رضا داورى اردكانى» درباره فوتبال :: همنشینی با افلاطون و دریدا :: آسیب شناسی آموزش فلسفه در ایران در گفتگو با دکتر سروش دباغ :: گزارش لحظه به لحظه از مناظره الوین پلانتینگا و دنیل دنت درباره نسبت میان خداباوری و تکاملگرایی :: خردنامه صدرا در فهرست نشریات تخصصی فلسفی جهان |
| عضویت در خبرنامه |
| دعوت از دوستان |
![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
|
|
all rights reserved © 2008 Isphilosophy استفاده و بازنشر مطالب اینک فلسفه با ذكر منبع بلامانع است نظر نویسندگان لزوماً موضع اینک فلسفه نیست |