تبليغاتX
اینک فلسفه
سایت های مرتبط



ارسال مطلب به اینک فلسفه

:: خبر
:: گزارش
:: یادداشت
:: مقاله
:: ترجمه
:: گفت‌وگو
:: کتاب و نشریات
:: پرونده
:: تجربه‌هاي ديگر
:: جك‌هاي فلسفي
:: عکس و کاریکاتور
:: فیلم و عكس
:: گزین‌گویه

...

:: فلسفه هنر و زیبایی‌شناسی
:: هرمنوتیک
:: در باب علوم‌انسانی
:: يونان
:: فلسفه تحليلي
:: ايده‌آليسم آلماني
:: سنجشگرانه‌اندیشی
:: گاهشمار فيلسوفان
:: فلسفه‌ي شرق

Related Links

:: All Top - Philosophy

:: Continental Philosophy

:: Philosophy News

:: Public Ethics Radio

:: Philosophy for Kids

:: the church and postmodern culture: conversation

:: Philosophy Online

:: Jobs In Philosophy

:: Ethics Etc

:: film-philosophy

:: PHILOSOPHY'S OTHER: THEORY ON THE WEB

:: Anderson Brown's Philosophy Blog

:: Philosophy Talk

:: Experimental Philosophy

:: Philosophy Conferences and Calls for Papers

:: Philosophy of Memory

:: Talking Philosophy

:: Philosophy & Life

:: philosophy bites

:: virtual philosopher

:: Some Texts on Early Modern Philosophy

:: Public Ethics Radio

:: Philosophy Conferences Worldwide

:: Readings in Modern Philosophy

:: The Philosopher's zone

:: The School of Life

:: Ask Philosophers

:: Certain Doubts

:: Philpapers

:: Philosophy, et cetere

:: A Philosophy of Religion Blog

:: Philosopher’s Digest

:: The Skeptic's Dictionary

:: Critical Thinking On The Web

:: Fallacy Files

:: Podomatic

:: Intute

:: Critical Thinking Web

:: Routledge-Philosophy

:: Philosophical answers

:: Phil Papers

:: Gigapedia

:: گروه فلسفه دانشگاه تهران

:: گروه فلسفه دانشگاه شهید بهشتی

:: گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف

:: گروه فلسفه و حكمت اسلامي دانشگاه فردوسی مشهد

:: پايگاه استنادی علوم جهان اسلام

:: جشنواره فارابی

:: انجمن علوم سیاسی ایران

:: انجمن جامعه شناسی ایران

:: انجمن انسان شناسی ایران

:: دانشگاه ها در بحران

:: خبرگزاری مهر، سرویس اندیشه

:: خبرگزاری کتاب ایران، سرویس اندیشه

:: خبرگزاری آفتاب، سرویس فرهنگ

:: خبرگزاری ایلنا، سرویس کتاب و اندیشه

:: خبرگزاری برنا، سرویس اندیشه

:: خبرگزاری ایکنا

:: مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور

:: پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات ایران

:: دانشنامه جهان اسلام

:: میراث فردا

:: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی

:: مرکز تحقیقات اخلاق و تاریخ پزشکی

:: سایت فرهنگی نیلوفر

:: کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت

:: روز جهانی فلسفه 2010

:: مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران

:: انجمن حکمت و فلسفه ایران

:: انسان‏شناسی و فرهنگ

:: بحران

:: مجله فلسفی زیزفون

:: فیلنما

:: دیکشنری آنلاین




صفحه نخست l درباره ما l تماس با ما l آرشیو l پیوندها l گروه اینترنتی l لینک به ما l شهر فلسفه l آر اس اس

خبر l مقاله l گزارش l یادداشت l ترجمه l گفت و گو l کتاب و نشریات l پرونده l تجربه‌هاي ديگر



موضوع: پرونده |  

موضوع: یادداشت |  
دكتر سید نعمت الله عبدالرحیم زاده


خوابگردي در وادي هنرهنر اسلامی چیست؟ پرسش از چیستی هنر اسلامی به روشنی پرسشی است برای دست‌یابی به شناختی از هنر اسلامی که در خود بتواند تبیینی روشنگر از آن را ارائه دهد. به این معنا، طرح این پرسش در خود موجودیت هنر اسلامی را مفروض گرفته است و کسی که چیستی هنر اسلامی را مطرح می‌کند باید از قبل پاسخی مثبت در برابر پرسش از وجود هنری به نام هنر اسلامی داشته باشد...

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark

موضوع: خبر |  

 

1. ابوالحسن نجفی و امکانات زبان فارسی در ترجمه

 

2. کازانتزاکیس، جوینده‌ی نشان خدا بر خاک


3. گفتار اندر هفت‌خوان رستم

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark

موضوع: گزارش |  

دکتر شهرام پازوکی

شانزدهمين جلسه از سلسله "درس گفتارهاي تبيين ماهيت هنر اسلامي" عصر روز گذشته در مركز هنر پژوهي نقش جهان برگزارشد.

 به گزارش روابط عمومي مركز هنر پژوهي نقش جهان، دكتر شهرام پازوكي به عنوان سخنران جلسه كوشيد‌‍ به"تعريف ماهيت هنر اسلامي با رويكرد عرفاني" بپردازد و پس از اشار ه به دشواري هاي مربوط به طرح اين مبحث، اتخاذ چنين رويكردي را يگانه روش كارآمد براي ورود به بحث هستي و چيستي هنر اسلامي دانست...

 


لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark

موضوع: گزارش |  
 
 

 دكتر مير جلاالدين كزازي

 «اسطوره گونه ای جهان بینی باستانی و  حاصل تلاش های آغازین انسان در شناختن خویش است که موجب شکل گیری جهان بینی و فرهنگ‌اسطوره ای شده است.»
 به گزارش روابط عمومي مركز هنر پژوهي نقش جهان "میر جلال الدین کزازی" در نخستین جلسه‌ي کارگاه "اسطوره و هنر" که در مرکز هنر پژوهی نقش جهان برگزار شد، با بيان اين مطلب گفت:« انسان اسطوره ای و انسان هنرمند ، بیشتر با جهان درون خویش در پیوند هستند. در واقع مرد دل اند، نه مرد سر.»...


لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark

موضوع: ترجمه |  
 

مارتين هايدگر و هانا آرنت

 

 14 اكتبر - 24 مهر ماه امسال، يكصد و دومين سال تولد هانا آرنت است. به همين مناسبت آقای مجيد نصرآبادي مطلبي را در اين‌باره براي انتشار در isphilosophy در اختيار ما قرار داده‌اند كه مي‌توانيد آن را در اين‌جا بخوانيد...

 

دو دلداده‌ي فيلسوف: آرنت و هايدگر

ويليام هانان

ترجمه: مجيد نصرآبادي

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark

موضوع: خبر |  

مهناز چتر فيروزه: شهرام پازوكي، عضو هيات علمي موسسه ي حكمت و فلسفه، روز سه شنبه 16/7/87 در مركز هنر پژوهي نقش جهان، با رويكردي عرفاني، ماهيت هنر اسلامي را بررسي مي‌‌كند.

اين سخنراني كه...

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark

موضوع: پرونده‌ی خودکشی |  

 

پرونده‌ي خودكشي - مهر 1387


سخن نخست

    » بهانه‌ای به قدر کافی موجه برای خودکشی


تأملات

» بودن یا نبودن؛ مقدمه‌ای بر امکان‌های بحث فلسفی پیرامون «خودکشی» / محسن آزموده

» شکلاتی برای همه / سمیرا الیاسی

» خودکشی به مثابه روش! / میثم پورافضل

» فرآیندی نه چندان آرام به سوی مرگ / مصطفی سیرم

» براي تمام لحظاتي كه خيالش مرا فريفته كرده! / شاهد طباطبايي

» در باب اين‌كه چرا خودكشي نكنيم / شاهد طباطبايي
» خودکشي و انتخاب نيستي / دکتر سید نعمت‌الله عبدالرحیم‌زاده
» سه پارادوکسِ "خودکشی به مثابه تحقق خود-ویرانگریِ سوژه" / عابد کانور
» زندگی بهنگام / محمد نجفی
» آن‌چه از خودکشی عاید می‌گردد / مصطفی یاوری آیین

 

 


نمای بیرونی

ّ

» كلمه «مرگ» / علي ثابتي‌پور

» خودكشي / علي ثابتي‌پور
» به همين راحتي... / فاطمه حيدري

» مرد شاعر... / سید هانی رضوی

» شاید هزار سال پیش این‌جا می‌زیسته‌ام / علی صادق‌آبادی
» فراموشی لذت مرگ آن‌گاه که مرده‌ایم / شهرزاد میر‌ابراهیمی

» پيرمرد / داوود خزائي

» همين امروز يا فردا / بابك مينا

 

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark

موضوع: خبر |  

 

isphilosophy در نظر دارد پرونده‌ی آبان‌ماه خود را به مناسبت روز جهانی فلسفه (20 نوامبر 2008 - 30 آبان 1387) به موضوع «قدرت، حقوق و دانش» اختصاص دهد. لازم به ذکر است ویژه‌برنامه‌های بزرگداشت روز جهانی فلسفه در سال جاری در شهر پالرمو ایتالیا و در روز‌های 20 و 21 نوامبر برگزار خواهد شد. موضوع اصلی این برنامه‌ها به مناسبت شصتمین سال صدور اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر، «قدرت و حقوق» است. علاقه‌مندان می‌توانند مطالب خود را به آدرس isphilosophyir [at] gmail [dot] com ارسال نموده یا به بخش تماس با ما مراجعه کرده و از طریق فرم ارتباطی در نظر گرفته شده اقدام به ارسال مطلب خود نمایند.

نکات مهم درباره‌ی آثار ارسالی:

ضروری است که مشخصات کامل نویسنده نیز همراه با مطلب ارسال شود در غیر این صورت آن مطلب قابل استفاده نخواهد بود.

isphilosophy حق پذیرش یا عدم پذیرش و نیز ویرایش مطالب ارسالی را برای خود محفوظ می‌داند.

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark

موضوع: پرونده‌ی خودکشی |  

خودکشی احتمالاً برای بسیاری از آدم‌هایی که دور و بر ما می‌زیند و چه بسا برای یکایک ما هنوز امری ناپسند و ناخوشایند باشد. امری سراسر رازآلود که هرچه بیشتر از آن گریزان باشی بال‌هایش را بیشتر بر فراز زندگی‌ات می‌گستراند. رخدادی که همواره در زندگی آدمی حضور داشته است و تنها چهره‌های گوناگونی را از خود به نمایش گذاشته است. احتمالاً کمتر کسی را بتوان یافت که دست‌کم یک بار به عمل خودکشی نیندیشیده باشد و میل خودکشی نفریفته باشدش. از دیگر سو بزرگان بسیاری را می‌توان در طول تاریخ سراغ گرفت که حتا اگر پایان زندگی خویش را با خودکشی رقم نزده‌اند بسیار به آن اندیشیده‌اند و تجربه‌ی ناموفق خودکشی را نیز از سر گذرانده‌اند. و البته خودکشی برای بسیاری از همین بزرگان موضوعی و مسأله‌ای جدی بوده است که یا به آن اندیشیده‌اند و یا در آثار هنری، ادبی و مانند آن لحاظ کرده‌اند.

همین چند خط و داشتن تجربیاتی مشابه برای ما و آدم‌های این حوالی بهانه‌ای به قدر کافی موجه بود تا پرونده‌ای کوچک درباره‌ی خودکشی گردآوری و منتشر کنیم و امیدواریم انتقادات، پیشنهادات، تأملات و مطالب شما بتواند سبب هر چه پربارتر شدن این پرونده و پرونده‌‌های بعدی ما گردد.

محمد نجفی

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark

موضوع: پرونده‌ی خودکشی |  

علی ثابتی‌پور

 

امروز شنبه است،

آغاز هفته.

 

تو نیستی.

 

هیچ صدایی نیست.

 

خودکار مشکیِ من حتّی نیست تا این دقیقه‌های سیاهِ انتظار را ثبت کند.

 

در حلقه‌های موّاج دودهای پی‌درپی،

صدای خیالِ کلیدِ سلام تو در قفلِ سکوت من می‌پیچد

و زنگِ خنده‌های آبی تو

از ته‌توی دالانِ سبز خانة ما سر می‌رسد.

 

خوش آمدی ای عزیزِ سفر رفته!

 

نزدیک بود روز به انتهای صبر خود برسد

و لیوانِ چایِ نخورده سرد شود،

سرد مثلِ ...

من

که

مرده‌ام.

 

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark

موضوع: پرونده‌ی خودکشی |  

علی ثابتی‌پور

 

نمی‌دونم، شاید یه چیزایی داشته باشم براتون بفرستم. حتماً دارم. خوشبختانه تا به حال اونقدر به این کار دست زده‌م که شرمنده شما نشم. هر باری هم که تصمیم به این کار گرفته‌م، اونقدر –به قول شما– تأمل و اندیشه کرده‌م که حالا حاصلش دست کم حول و حوش هزار کلمه‌ای شده باشد که قابل باشه برای شما فرستاد.

نه، باور کنید چیزایی که من نوشته‌م از این مزخرفات همیشگی در باب فشارهای زندگی و بحران‌های روحی و یأس‌های فلسفی و سرخوردگی‌های اجتماعی و تنهایی و انزجار و کوفت و زهر مار و از این دست چیزهای بنجلِ نخ‌نمای هرزه و هرجایی نیست. راستش من هیچ وقت با زندگی و جامعه و مردمش مشکلی نداشته‌م. یعنی فکر می‌کنم که نداشته‌م. من همیشه حق رو به اون‌ها داده‌م. این زندگیِ اون‌هاست. این جامعه هم مال اون‌هاست. اون‌ها حق دارند هر طوری که دلشون می‌خواهد، هر طوری که عشقشون می‌کشه، زندگی کنند. اون‌ها حق دارند برن، بیان، بریزن، بپاشن، بخورن، بشاشن، بزنن، بشکنن، بخندن، بخندن، بخندن و «زندگی»‌شونو بکنن. حالا اگه یه جلنبری مثل من پیداش شد که صبح تا شب یه چشمش اشک بود و یه چشمش خون، نه می‌تونست درست بخوره، نه درست بخوابه، نه درست حرف بزنه ـ اونجوری  که بقیه می‌خورن و می‌خوابن و حرف می‌زنن،ـ باورش هم شده بود که "‌بهر گریه آمد آدم بر زمین / تا بود گریان و نالان و حزین"[1] و " چون حق تعالی بنده‌ای را دوست دارد اندوهش بسیار دهد"[2] و "هر کس روزنه‌ای است به سوی خداوند، اگر اندوهناک شود. اگر به شدت اندوهناک شود"[3] و از این دست خزعبلاتی که تو دکّون هیچ عطّار عاقلی پیدا نمی‌شه و خلاصه پذیرفته بود که اینجا جای اون نیست و عاشق کلمه آخر، کلمه «مرگ»، شده بود، چه غلطی باید بکنه؟

بله آقاجون، من هر چی گفته‌م و نوشته‌م و هنوز چاپ نکرده‌م، تلاش‌های یه محکوم به نمردن در یافتن جواب به این سؤالِ خانمان براندازه که اگه یکی شاشش تند بود و پیش از موعد عاشق مرگ شد و تصمیم گرفت به جای رفتن و آمدن و ریختن و پاشیدن و خوردن و شاشیدن و زدن و شکستن و خندیدن و خندیدن و خندیدن و «زندگی» کردن بمیره، آره، فقط «بمیره»، تکلیفش چیه؟ آخه چرا اینقدر تو ذقّش می‌زنید؟ چرا این‌قدر چرت و پرت بارش می‌کنید؟ چرا این‌قدر کاسه داغ‌تر از آش می‌شید و و راجع به چیزی که سر سوزنی ازش خبر ندارید، وِر می‌زنید؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ اصلاً به شما چه مربوط؟ بابا بذارید طرف کارشو بکنه. بذارید «زندگی»‌شو بکنه. من خودم چند باری کرده‌م، باور کنید، شوخیِ قشنگیه.

بگذریم. قرار بود یکی از نوشته‌هامو راجع به این کارـ‌ی که نمی‌خوام اسمشو ببرم مبادا افسرده بشید‌ـ براتون بفرستم. راستش هر چی می‌گردم، هر چی این هفت هشت دفتری رو که طّیِ این سال‌ها سیاه شده‌ند زیر و رو می‌کنم، مطلبی پیدا نمی‌کنم که از هزار کلمه بیشتر نشه. هر چی هم سر و ته مطالب رو می‌زنم باز می‌بینم ‌ـ دست کمـ حول و حوش ده هزار، صد هزار، شاید هم هزار هزار کلمه است. راستش اونقدر زیاد که نه می‌تونم کلمه‌ها رو بشمرم، نه دقایقی که صرفِ نوشتنشون شده و نه حتّی تعداد دفعاتی که دست به اون کار زدم تا یک کلمه، کلمه «مرگ»، رو بنویسم. برای همین، عجالتاً، و البته جسارتاً، برای خالی نبودن عریضه یکی از مطالبِ کوتاهِ دیگه‌م رو با عنوان "یادداشتهای پریشان دلبستگیهای یک محکوم به نمردن" براتون می‌فرستم:

همه اینها برای این است که من دلزده شوم، دلزده‌تر؛ دلزده‌تر از خانه و شهر و کشور و دنیا و مرد و زن و بچّه و دوست و همسایه و سر و همسر؛ دلزده‌تر از ... خودم.

همه این دردها که مدتّی است با حلقه‌های دود به این حلق وامانده مانده از نفس می‌فرستم، همه این فشارهای روح که گویی کاملاً برنامه‌ریزی شده و با حساب و کتاب می‌کوشد تا هوای تازه را از من بگیرد و من را از نفس کشیدن بیندازد، برای این است که من دل ببرّم از این کثافت‌آبادی که اسمش را زندگی گذاشته‌ایم و مثل کِرم، مثل زالو، مثل خرچنگ، مثل افعی، مثل آدمهای اصلاح‌کرده اتوکشیده شیک‌پوشِ موذی، بوزینه‌وار درش می‌لولیم و ... می‌لولیم.

بشر از وقتی یاد گرفت گرانقیمت‌ترین سنگ‌ها را روی چاه مستراح بگذارد و شیک‌ترین کاشی‌ها را به اَن‌دانی خود بچسباند و پر زرق و برق‌ترین آیینه‌ها را از دیوار متعفّن‌ترین سوراخ خانه خود آویزان کند، حرمت و قداست خود و خانه‌اش را به گند کشید و عادت کرد در پس رنگ و بوی عطرها و ادکلن‌های قلّابی کثیف‌ترین زوایای وجودش را پنهان کند و با حماقتِ محض خریدار دروغ و نفاق و دورویی و پست‌فطرتیِ همدیگر شود.

راستی هم که چه‌قدر دوست‌داشتنی است خلسه توالت‌های لوکسی که با فریبکاریِ تمام، فرصتِ خلاصیِ تو را از فشار پس‌آب‌ها و گازها و تفاله‌های آت و آشغال‌هایی که به اسم موّاد غذاییِ تاریخ نگذشته بهداشتی به خیکت بسته‌ای، فراهم می‌آورد و اندکی بعد... فشار آبِ یک سیفون همه آن درونیّاتت را به گلوییِ چاه مستراح می‌فرستد؛ درست همان‌گونه که تو با باد گلوی متصاعد شده از مصرف نوشابه‌های گازدارِ بی‌خطر آن‌ها را به حلق خود فرو کرده بودی.

نوش جان!

این است زندگی، این است زندگی، این است زندگی.

باور کنید خودم هم اوّلین باره که دارم اینها رو می‌خونم. باورم نمی‌شه که من این‌ها رو نوشته باشم. چه غلط کردن‌ها! یعنی می‌شه کار کسِ دیگه‌ای باشه؟ چی بگم؟ آدم که عاشق شد، حتّی عاشقِ ...

 

(خوانندگان محترم: نویسنده ارجمند این داستان در ادامه مطلب ارسالیِ ناتمام خودشان، برایمان حول و حوش هزار ورقه سفید فرستاده‌اند که احتمالاً نشان می‌دهد ایشان از نوشتن این داستان قصدی جز شوخی نداشته‌اند. لطفاً شما هم خیلی جدّی نگیرید.)

 

  

 
پي‌نوشت‌ها:

  1.  از "دفتر اوّل مثنوی" حضرت مولانا

  2.  از "تذکرة الاولیاء" شیخ عطّار

  3.  از "روی ماه خداوند را ببوس" مصطفی مستور

 

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark

موضوع: پرونده‌ی خودکشی |  

بابك مينا

همین امروز یا فردا
گلوله ای در تپانچه خواهم گذاشت
و پایان خواهم داد به این صدای ممتد
و جیغ جیغ افکار
و تصاویر
و شعرها و آدم ها
شادم که پس از جسمم ادامه نمی‌یابم
هرچه هست شرشر گندیده خون از خلال گوشت است
و تپش لزج آن عضو بی‌کار
و نفخ گازدار روده‌های پیچیده در خود
وغژغژ استخوان‌ها و مفاصل
و رعشه کیف در جسمی دیگر

شادم که پس از من
چیزی ادامه نمی‌یابد
همین امروز یا فردا...

 

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark

موضوع: پرونده‌ی خودکشی |  

داوود خزائي

 

يك متر طناب

و

فا

صله

اي

 

اندك

از زمين

 

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark

موضوع: پرونده‌ی خودکشی |  


سمیرا الیاسی

 

تأمل فلسفي در باب هر مسأله، پرسشي مقدم را مي‌طلبد و آن اين‌که "اساساً آيا اين مسأله را مي‌توان انديشيد يا خير". پاسخ به عقيده‌ی من، در مورد مسائل عميق انساني منفي خواهد بود و اين البته، نه از سر نقصان يا کم‌مايگي تأمل، که به سبب تفاوت ماهوي ميان اين دو حوزه است. تأمل در پي مفهوم‌سازي و تعريف است، و اين تنها با بيرون کشيدن اشتراکات کلي چيزهاي منفرد و بعد، دسته‌بندي آن‌ها تحت همين اشتراکات ميسر مي‌شود. تجارب انساني اما، در نهايت فردي و تعميم ناپذيرند و هرگز نمي‌توان مدعي شد که في‌المثل، احساساتي چون عشق يا شرم، براي تمام آدميان و در تمام شرايط زماني، دلالت معنایی واحدي دارند و شاید در نهایت،  تنها چيزي که مي‌شود به اشتراک درباره اين‌ها گفت، اين است که مثلاً عشق، لذت‌بخش است و شرم، کهربایی. گرچه فکر می‌کنم که اين داوري‌هاي مشترک هم دست آخر، تلاش‌هاي نه چندان موفقي‌ست براي غلبه بر تنهايي آزارنده آدميان يا دست کم، انکار آن.

در مورد مسأله خودکشي، وضعيت باز هم دشوارتر ست، چرا که آن‌چه در اين‌جا مخاطب تأمل ماست، نه تجربه‌اي هر روز زيسته و ظاهراً مشترک، که تنها وضعيتي دور، مبهم و انتزاعي‌ست و حتي اگر مدت‌ها با فکر يا وسوسه آن درگير بوده باشيم، باز هم تجربه‌ی کاملي که ما را در بطن مسأله قرار دهد، نداشته‌ايم و از اين رو تعريف يا ارزيابي آن در هر سطحي، احتياط و تواضع بيشتري مي‌طلبد.

چيزي که اين ارزيابي را باز هم دشوارتر مي‌کند، ماهيت رفتار آدمي‌ست. هر کنش انساني، نه فرآورده‌ی نهايي يک پروسه‌ی حسابگرانه و منطقي، که ملغمه‌ی پيچيده‌اي‌ست از واکنش‌هايي گنگ، به عوامل احصاناپذيري که بخش اعظم آن‌ها دروني و حتي ناخودآگاهند. گرچه، عوامل بيروني و ظاهراً مشترک نيز، هرگز به صورتي ناب و برهنه به فرد عرضه نمي‌شوند و بسته به شرايط زيستي و رواني آدميان و ميزان حساسيت‌هاي منحصر به فرد آن‌ها، تأثيرات کاملاً متفاوتي بر هر يک مي‌گذارند، و در نهايت هم تعين‌بخش واکنش‌هاي يگانه‌اي مي‌شوند. چنان‌که در بسياري از موارد خودکشي هم، آن چه ماشه را مي‌چکاند، شايد نه تصميمي رضايتمند و مأيوس، که خشمي دفعي باشد نسبت به چيزي چون صداي گريه‌ی يک نوزاد، درگيري لفظي با يک همسايه بر سر چيزي کم اهيت و يا حتي تغييرات يکباره‌ی آب و هوايي.

تمام اين‌ها در نتیجه، نه فقط ارائه‌ی تعريفي جامع از خودکشي و عوامل آن، که هر گونه داوري اخلاقي و ارزشي را نيز درباره‌ي درستي يا نادرستي آن ناممکن مي‌سازد. ميل به خودکشي، حرکت به جانب يک آستانه‌ی غريب است و فردي که از آستانه مي‌گذرد، ديگر نه احکام ارزشي متوليان باور برايش موضوعيتي خواهد داشت و نه چيزهايي چون تقيدات عاطفي يا مسئوليت‌هاي انساني در قبال کساني که از نبود اين گونه‌ی او، لطمه خواهند ديد. به فردي که خودکشي مي‌کند، فقط مي‌شود نگاه کرد، و آن هم نه با دهان باز يا چشماني پر از تأسف يا  حتي اميدي براي شاید و هنوز. تنها بايد نگاه کرد و ايمان داشت که هر آن‌چه در اين نگاه هست، تنها نگره‌اي است موقت، شخصي، تعميم‌ناپذير و از همين رو عيني و ارزشمند، که ارزش بيان شدن و شنيده شدن را دارد، و چه بسا که همين گفت‌وگوها، مرهمي باشد بر بسياري از نارضايتي‌هاي کاهنده.

از ديدگاه شخصي و البته غير فلسفي من، مرگ هم‌چون شکلاتي مرموز است که در جيب داري و مي‌تواني هر گاه که خواستي، از روي شلوارت آن را لمس کني تا باورت شود که هنوز راهي هست، و حقي که گرچه باز هم به مساوات تقسيم نشده و در ذهن و قاموس برخي از آدميان، موانع کشنده‌تري دارد، اما در نهايت از آن توست و هيچ باور و تقيدي نمي‌تواند آن را براي هميشه از تو بگیرد.

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark

موضوع: پرونده‌ی خودکشی |  

 عابد کانور

abbedkanoor@yahoo.com

 

‌1. گذشته‌ی سیالِ سوژه

ما به عنوان سوژههای زمان‌مند و مکان‌مند، از خود درکی سیال و شناور داریم؛ چراکه حتی اگر تصوری جوهری از سوژه به دست توان داد، این تصور برای خود سوژه همیشه امری پسینی است و فقط هنگامی بر او روشن می‌شود که از نقطه‌ی زمانی خاصی به سلسله‌ی خاطرات و ادراکات درونی و بیرونی خود متمرکز شود و بکوشد در پرتو ثباتِ نسبی که این مبداءِ موقتی بر او حاکم کرده، تصویری تام با عناصری ثابت به عنوان "منِ شخصی" خود فراهم آورد. اما این تصور موقتی که به مدد ثباتی آنی به دست آمده را تنها به تسامح می‌توان "منِ شخصی" یک سوژه خاص دانست، چون ثبات موقتی که اکنون بر سوژه نمودار شده خود فرایندی زمانی است که در طی آن ممکن است نسبت‌های سوژه با امکاناتی که او را فراگرفته‌اند( و از آن جمله امکان بازیابی زمان از دست رفته و تفسیر کل گرایانه آن)، دچار تغییراتی چشمگیر شوند، لذا هر نوع تصلب و ایستایی در تفسیر تاریخِ شخصی که بر سوژه گذشته، امکان فهم همه جانبه این تاریخ و کشف جهت‌مندی‌های خاص آن را محدود کرده و به عبارتی دقیق‌تر ماهیت واقعی آن – که همان ویژگی سیالیت و گشودگی به امکان‌های نامتناهی است- را پوشیده نگاه می‌دارد.

 

2. سوژه به مثابه مبداء نسبت‌های زمانی و مکانی

نوع ارتباطی که سوژه به شکل عام با پیرامون مکانی و زمانی خود برقرار می‌کند و تفسیر منحصر به فردی که از آن در غالب‌های مفهومی به دست می‌دهد، تابعی است از نوع نگاه شناختی و زیستی سوژه که اطراف خود را بر اساس محور مرکز به پیرامون درمی‌یابد؛ این محور آشکارا در کاربرد متغیرِ واژه‌های "اینجا" و "اکنون"- و نقشی که سوژه به عنوان مرکز و مبداء در کاربرد آن‌ها بازی می‌کند- نمود یافته است. بدین نحو می‌توان مبداء نهفته در پشت عبارت‌هایی چون "زمانه ما" یا "سیاره ما" را در نهایت، بسطِ "منی" فردی دانست که با بدل شدن به یک x جمعی قابلیت بازنمایی "من"‌های فردی بیشتری را می‌یابد.تلقی که سوژه از خود به عنوان مبداء نسبت‌های زمانی و مکانی دارد، علاوه بر طرح‌ریزی سلسله مراتبی از ارزشها و اولویت‌های غایت‌شناختی، تنها نقطه‌ی ارتباطی شهودی او با جهانی است که از او استعلا می‌جوید و در عین حال تنها دریچه دریافت ناب جهانی است که به نحو درون‌ماندگار در شبکه عواطف و احساسات درونی خود می‌یابد. بدین معنا حالِ زمانی و مکانی سوژه، دایره نوری متحرک است که پرتو و وضوح خود را تنها به نحو شهودی به ابژه‌هایی می‌بخشد که در مکان و زمان حال، در نسبتی بی‌واسطه با سوژه قرار گرفته‌اند. براین اساس معنای رویدادهای گذشته نیز دستخوش تغییری می‌شوند که برآمده از همین ویژگی محوریت مکانی و زمانی سوژه است.

 

3. "آینده‌ی از پیش مفروض" در پیش‌روی سوژه

حرکت سیال سوژه به سمتی در پیش‌روست که گرچه هنوز واقع نشده، اما هر رویدادِ در حال وقوعی به آن اشاره می‌کند. نسبت سوژه به امر واقع نشده، نوعی حالت آماده‌باش است که تنها صورت این امر را- که نشان از حتمیت آن دارد- از قبل مفروض می‌داند و تصور روشنی از محتوا و چگونگی وقوع آن ندارد. ارتباط سوژه با گذشته خود بر مبنایی شهودی شکل گرفته و هر چه معنای محتوای رویدادهای گذشته دچار تغییر شود و وضوح یقین‌آور محتوای شهود شده با فاصله‌گیری از حالِ زمانی - مکانیِ سوژه‌ی مبداء دچار ابهام شود، بازهم مبنای شهودی این ارتباط پابرجاست و دستمایه‌ای تجربی را در اختیار کنش‌های بازسازنده سوژه قرار می‌دهد. کنش‌های روانی ناظر به گذشته (افسوس، نوستالژی، پشیمانی و ...) نیز به سبب همین دستمایه‌ی تجربی، محتوایی متعین را قصد کرده یا نفی می‌کنند. اما نگاه معطوف به پیش‌روی سوژه، به سبب فقدان تکیه‌گاهِ تجربی، در وهله اول با اموری نامتعین روبروست که تلاش همه جانبه‌اش برای تعین بخشیدن به این امور قبل از وقوع آن‌ها، هرچقدر هم که در پیش‌بینی خود موفق باشد، در نهایت تلاشی نظری و فرضی است و به سبب ویژگی صوری خود، از پرشدگی شهودی و بی‌واسطگی تجربی، حتی در اولین مبانی خود عاری است؛ بنابراین، برقراری این نسبت با آینده برای سوژه اصولا امری اضطراب‌آور است و نوعی ترس و هراس را به‌طور بالقوه به همراه دارد.

 

4. پارادوکسِ خودکشی

خودکشی به معنای واقعی آن، باید به عنوان" امری که هنوز واقع نشده" در نظر گرفته شود. از این نظر، خودکشی به سبب عدم برخورداری از تکیه‌گاه و محتوای شهودی، خود را همواره به عنوان امری صوری و نامتعین مطرح می‌کند و در دسته کنش‌هایی قرار می‌گیرد که بر مبنای نگاه معطوف به پیشِ‌ ‌روی سوژه تحقق می‌یابند. اما مجموع این کنش‌ها چارچوبی (هرچند صوری) را به عنوان آینده‌ی محتمل، از پیش مفروض می‌گیرند که در بردارنده تحقق خود این کنش‌ها به عنوان یکی از رویدادهایی است که در آینده وقوع می‌یابد؛ و فرض بقای سوژه محوری ترین شرط امکان چنین تحققی است. در حالیکه خودکشی، علی‌رغم تبعیت از دیگر کنش‌های معطوف به پیش‌ِ‌رو در پیش‌فرض گرفتن چارچوبِ آینده‌ی محتمل، محوری‌ترین شرط تحقق خود را نفی می‌کند. سوژه در خودکشی بقای خود را زایل و حذف می‌کند، اما تحققِ حقیقی این ازاله و حذف به عنوان یک کنش مختارانه، به شکلی پارادوکسیکال در گرو بقای سوژه است. بی سبب نیست که فردی که می‌خواهد خود را بکشد، معمولا مرتکب اقداماتی پارادوکسیکال می‌شود که حکایت از دور‌اندیشی او نسبت به آینده‌ی پس از مرگش دارند. فرد آینده‌ای را فرض می‌کند که نه تصوری شهودی از آن دارد و نه امکان به دست‌آوردن چنین تصوری برای او مهیاست. روی دیگر کنش پارادوکسیکال خودکشی، معطوف به حذف خود به مثابه مبداء نسبت‌های زمانی- مکانی است. در خودکشی محور مرکز به پیرامون دچار بحران می‌شود و به تبع این بحران  نظمی که مقدمه‌سازتعریف سوژه از خودش و مبنای کنش‌های مختارانه‌اش (و از آن جمله کنش خودکشی) بوده متلاشی می‌شود؛  به این معنا دیگر حتی نمی‌توان گفت کنش خودکشی موفقیت‌آموز بوده و واقعا متحقق شده‌ است. علاوه براین، خودکشی با ایجاد تصلب در فرایند فهم و تفسیر گذشته‌ی سوژه، امکان تحقق" من شخصی" سوژه در تمامیت خود را سلب می‌کند، و به این معنا در خودکشی، خود کشته نمی‌شود بلکه تنها زمینه تحقق آن انکار می‌شود.

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark

موضوع: پرونده‌ی خودکشی |  

محمد نجفی

 

1. می‌توانم ساعت‌ها و روزها «به» خودکشی فکر کنم اما آن‌گاه که بخواهم «درباره»‌ی خودکشی بیندیشم و بنویسم کمتر راه به جایی خواهم برد. اگر چه احتمالاً خود عمل خودکشی نیز بس‌بسیار ساده‌تر از اندیشیدن و نوشتن درباره‌ی آن است. انگاری که این خودکشی‌ست که مرا با خود می‌برد به عوالمی خوشایند برای رهایی از زندانی که نام‌اش را زندگی گذاشته‌اند و آزادم می‌کند از تمامی قید‌ها و غل و زنجیر‌هایی که بر دست و پای‌ام زده‌اند. اما به راستی چه چیز خودکشی استو چگونه می‌توان از آن سخن گفت؟ و چه می‌توان گفت از چیزی که وقتی به تمامی ره دهد دیگر نمی‌توانی چیزی از آن بگویی و وقتی به سرانجام نرسیده است باز هم آن‌چه از آن می‌گویی کوچک‌ترین ربطی به آن نخواهد داشت. با این حال باز این جسارت را به خود می‌إهم تا درباره‌ی آن چیزی بگویم حتا اگر بافته و ساخته‌ی ذهن و خیال من باشد.

2. خودکشی به گمانم چیزی نیست جز مرگی خودخواسته؛ اما نه از سر بزدلی و ترس، بل مواجهه‌ای آگاهانه و شجاعانه در انتخابی برای یک پایان. پایان تمامی «امکان»های پیش‌روی و انتخاب آن لحظه‌ای که پس از آن دیگر هیچ انتخابی و امکانی در کار نیست؛ نه انتخابی، نه امکانی و نه حتا خود تو.

3. خودکشی، مرگی است خودخواسته. اما چگونه چنین مرگی ممکن است آن‌گاه که زندگی خودخواسته‌ای را تجربه نکرده باشی. گیرم که به اراده و خواست خود پای بر عرصه‌ی هستی نگذاشته باشیم اما پس از آن ما خود کم کم و آن به آن زندگی خود را ساخته‌ایم، با انتخاب‌هامان، با راه‌هایی که رفته‌ایم و راه‌هایی که گشوده‌ایم. آن‌که به تمامی زندگی نکرده باشد و انتخاب‌هایش اصیل نبوده باشد و آن‌کس که خود را به سمت و سویی سپرده باشد که امواج می‌برده‌آندش، چگونه می‌تواند از مرگی خودخواسته، از خودکشی چیزی بگوید؟

4. بسیاری از ما و شاید تمامی ما هر کاری که در توان‌مان باشد می‌کنیم و به هرچه که در دسترس‌مان، چنگ می‌زنیم تا کمی دیرتر بمیریم. چند سالی، چند ماهی، چند روزی و حتا چند ثانیه‌ای دیرتر. به جاودانگی می‌اندیشیم و غافل‌ایم که با جاودانگی تمامی آن‌چیزهایی که در پی آن‌ةاییم رنگ می‌بازند. این نیز از ساده‌اندیشی ماست شاید. در پی دیرتر مردن‌ایم و «بهنگام مردن» را وانهاده‌ایم. اما چگونه می‌توان بهنگام مرد اگر بهنگام نزیسته باشی؟

5. به گمانم مرگ و خودکشی ]= بهنگام مردن[ را باید به حال خود واگذاشت و به «زندگی بهنگام» و تمام‌عیاری چسبید که با انتخاب‌های آگاهانه و اصیل‌مان از میان امکان‌های گوناگون پیش‌روی‌مان سر بر می‌آورد. این دومی اگر محقق شود اولی نیز خود بهنگام به سراغمان خواهد آمد.

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark

موضوع: پرونده‌ی خودکشی |  

فاطمه حیدری

 

«مگه می‌شه؟ به‌همین راحتی... حالا یه موتور ارزششو داشت که این‌طوری جوونی‌شو ببازه و خودشو؟ دیروز مادر قبل از برگشت از مدرسه این‌جملات را با همسایه‌ی رو‌به‌رویی رد و بدل کرده بودند در مورد پسر ِ ...، و امروز این جملات هی توی ذهنش می‌چرخید و مثل یه فیلم که به آخر می‌رسید و دستگاه پخش بر‌می‌گشت از اول و دوباره تکرار و تکرار و تکرار...

شاید برای اون پسر ِ...یه موتور ارزشش رو نداشته ولی این بازی برای من ارزش سفر به سرزمین رؤیاها، سفر به خوشبختی، آزادی، رهایی از بند پدرو مادر رو داره... تا کی باید به جرم تک فرزند بودن و خون خانوادگی اسیر این خاک باشم؟ فقط راهش مهمه، باید طوری باشه که خیلی واقعی به نظر برسه و مامان رو حسابی بترسونه.»

به سمت زیرزمین رفت. انگار همه‌چیز آماده بود: طناب، میله‌ای که از سقف رد می‌شد و چهارپایه. ده دقیقه‌ای به اومدن مادر از مدرسه باقی مونده و همه‌چیز برای نمایش آماده‌ست. طناب رو شل بست ولی فکر کرد بد نیست امتحانش کنه... رفتن، رها شدن، آزادی، خوشبختی، ثروت، شهرت و چشمانی که به سیاهی می‌رفت و رقص در فضای نسبتاً تاریک زیرزمین بر فراز چهارپایه‌ی چوبی و میله‌ای که از سقف رد می‌شد و طنابی که شل بسته شده بود.

هنوز چند دقیقه‌آی به بازگشت مادر از مدرسه باقی مانده بود و لحظه‌های دست و پا زدن پر بود از فکر این‌که: «مگه می‌شه؟ به همین راحتی... خارج رفتن این‌قدر ارزششو داشت که...»

 

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark

موضوع: پرونده‌ی خودکشی |  

شهرزاد میر‌ابراهیمی

گورستان

طنین ساده‌ی این روزهایی است که می‌گذرد.

 

گورستان

همین شهری است که هر روز در آن راه می‌رویم و

ما مردگان نسیان‌زده، مرگ خویشتن را از یاد برده‌ایم.

 

فراموشی تقدیر ماست و ما فراموش‌شده‌گان

هر روز خویش را از ریسمان فراموشی می‌آویزیم و

روز دیگر بر فراز کوه‌های قفقاز چشم می‌گشاییم

تا شاید باز عقابی چشمانش را به ما بدوزد.

 

ما جدا افتادگان

دیگر صدای خونی که از رگ‌های دخترکان بیرون می‌زند را نمی‌شنویم

و سیاهی چشمان پسرکان به دار آویخته را نمی‌بینیم.

 

ما دیگر از مردن‌مان هم لذتی نمی‌بریم...

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark

موضوع: پرونده‌ی خودکشی |  

میثم پورافضل

 

 

شاید برای طفلی کوچک

مردن و زاده شدن

به یک میزان دردناک است

ف. بیکن

 

اختلالات روانی، رنج، شکست در عشق، استرس، غم، انگیزه‌ها و آموزه‌های اعتقادی و دینی، ترس از مجازات، ورشکستگی مالی، گناه یا شرم، از خود گذشتگی، عملیات انتحاری، بدبینی و پوچ‌انگاری، تنهایی، اعاده حیثیت، مرگ نزدیکان، کنجکاوی نسبت به حیات پس از مرگ، عوارض دارویی، ترس از پیری، برآورده نشدن نیاز جنسی و... عمده علت‌های «مرگ‌خواهی» است. آیا هر «مرگ خود کرده» خودکشی است؟

 

خودکشی انتخابی است برای فراموش شدن و فراموش کردن. خودکشی آخرین واکنش به کمبودها و از دست رفته‌هاست، رهایی از آرزوها یا بی‌آرزویی‌ها. اما گاهی خودکشی برای مردن و فراموشی نیست بلکه وسیله ای است برای در خاطر دیگران ماندن یا بیان آرزوی رهایی. اما ضرورتاً حاصل استیصال نیست بلکه ابتدایی‌ترین تصمیم‌هاست؛ کشتن یا نکشتن خویش. پس این‌جا سخن از تصمیمی تدریجی و عملی آگاهانه است، نه کشتن دفعی خویش در لحظه‌های بی‌خودی. صحبت از مرگ نیست بلکه از مرگ «خودخواسته» است و البته بحث در این نیست که مجوز اخلاقی و یا حق چنین انتخابی را داریم یا نه.

پدیداری همچون خودکشی را توصیف و در رد یا تایید آن گفت‌وگو می‌کنیم اما کشتن یا نکشتن خود آن چنان در پیچ و تاب امور شخصی تنیده می‌شود که پیدا کردن راه خروج و به اشتراک گذاشتن آن با دیگری دشوار می‌نماید. اغلب اصل بر زندگی است پس مرگ خواهی توجیه می‌طلبد. تا می‌شنویم خودکشی، می‌پرسیم: چرا؟ گاهی از سر تعجب‌ و گاهی غم. توصیف صرف آن دشوار است. هر چه بگویی گونه‌ای ارزش‌داوری همراه دارد و از آسیب ذوق‌زدگی‌های فکری در امان نخواهد بود. به سختی می‌توان جدای از منظر شخصی از آن سخن گفت و این خطر هست که دیالوگ درباره خودکشی جای خود را به چند سخنرانی بی‌تماشاچی بدهد.

جدای از درک لحظه‌ای که برای شخص و معمولاً در یک آن روی می‌دهد، سخن از خودکشی یا پوچ و بی‌روح می‌شود یا به یک استعاره زیبا فروکاسته می‌گردد. این جمله ابتدای متن را دوباره بخوانید: «خودکشی آخرین واکنش به کمبودها و از دست رفته‌ها، رهایی از آرزوها یا بی‌آرزویی‌هاست». زیبا می‌نماید اما شاید توصیف خوبی نباشد. استقرائی است که در بهترین حالت، بیان ادبی آمارهای اجتماعی است! (سازمان بهداشت جهانی تخمین زده است، سالانه حدود یک میلیون نفر خودکشی می‌کنند) ماهیت خودکشی همچون خود انسان، در آمار گم است.

شایسته نیست که مرگ خواهی را فقط نتیجه «به تنگ آمدن از زندگی» یا «ایثار برای دیگری» بدانیم. قبل از اینکه علتی خارجی برای خودکشی بیابیم باید بدانیم خودکشی «راهی» است که می‌توان آن را شناخت، فارغ از انتخاب. انتخاب آن معلول بسیاری چیزهاست؛ زندگی محنت‌بار، از دست دادن عزیزان، ایثار یا هرچه شما بخواهید... انسانِ در تکاپوی زندگی می‌تواند این افق مرگ‌آور را در مقابل خود ببیند. افقی که حد نهایی به دست آوردن‌ها و از دست دادن‌هاست. صحبت از مرگ آگاهی نیست، پندِ «چونان زندگی کن که گویی فردا روز مرگت است» نمی‌دهیم. درک خودکشی درک یک توانایی است؛ خوب یا بد، می‌توان مرد.

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark

موضوع: پرونده‌ی خودکشی |  

مصطفی سیرم

 

1.  در نگاه اول خودکشی انتخاب و امکانی دور از نظر و غریب است و صرفاً گاهی برای ما مطرح مي‌شود. زمانی‌که امکان‌های اساسی زندگی به کلی از دست رفته باشند و در محاسبه‌ای روشن دریابیم که نبودن – دست‌کم در محدوده بدن مادی و طبیعی - احتمالاً قابل تحمل‌تر از بودن است. اما اغلب اوقات ما در چنین شرایطی قرار نداریم. اصالت با ادامه دادن و زندگی است، پس به مرگ نمی‌اندیشیم تا زمانی‌که ما را مجبور به اندیشیدن درباره‌ی خود کند. در چنین زمانی نیز به مرگ می‌اندیشیم نه به خودکشی. بسیاری از انسان‌ها حتی با پذیرش این‌که فرصت‌های اساسی زندگی‌شان پایان یافته است،باز هم هیچ‌گاه به خودکشی فکر نمی‌کنند.

2.  آن‌ها که به طور جدی و نظری به خودکشی فکر می‌کنند، لزوماً آن‌را به یکی از امکان‌های زندگی خویش بدل نکرده‌اند. در مقابل بسیاری آدم‌ها که اندیشه‌ای در این خصوص ندارند ممکن است یکباره حتی اقدام به خودکشی کنند. زیرا خودکشی امکانی است که ظاهراً غریب و دور از نظر است اما ناگهان و به ضرورت می‌تواند خود را به ما عرضه کند و ما آن را جزو انتخاب‌های خود لحاظ می‌کنیم. این مسأله بستگی زیادی به فرهنگ و پیشینه شخصیتی، مذهبی و تربیتی افراد نیز دارد. مثلاً آن‌هایی که دنیاهای کوچکی دارند- یعنی راه‌های مختلف کمتری برای زندگی دارند- گاه به راحتی خودکشی می‌کنند مثل دختران هندی که به دلیل نداشتن جهیزیه و در نتیجه عدم امکان ازدواج، به راحتی خود را می‌سوزانند و یا برخی تاجران و سیاستمداران مشهور که پس از ورشکستگی مالی یا سیاسی اقدام می‌کنند برای خودکشی. ظاهراً مذهبی‌ها کمتر و بی‌مذهب‌ها راحت‌تر به خودکشی فکر می‌کنند. گاهی نیز روشنفکران و فیلسوفان به دلیل بی‌معنایی و پوچی زندگی  بحث خودکشی را مطرح می‌کنند اما خودشان کمتر به نتایج مباحث‌شان عمل می‌کنند زیرا اقدام به خودکشی معلول از دست رفتن فرصت‌ها و امکانات اساسی زندگی است و نه زاییده‌ی تفکر راجع به بی‌معنا بودن و پوچی زندگی. به همین سبب یک نیهیلیست تمام عیار ممکن است تا 90 سالگی هم به زندگی پوچش ادامه دهد و ککش هم نگزد اما یک جوان عاشق که فکر می‌کند با از دست رفتن عشقش دیگر کاری در این دنیا ندارد به راحتی زندگی را کنار می‌گذارد. بنا بر این خودکشی بیشتر مسأله‌ی عمل است نه نظر و صرفاً زمانی به طور جدی مطرح می‌شود که انسان در عمل زندگی به بن بست خورده باشد.

3.  در نگاهی عمیق‌تر خودکشی معنایی گسترده و به قول فیلسوفان مشکک می‌یابد و بسیاری از آن‌ها که به ظاهر عمل‌شان خودکشی تلقی نمی‌شود در واقع این کار را انجام داده‌اند و هر روز دارند به نوعی خودکشی می‌کنند. نمونه‌های شایع: مادری که از سوگ فرزند دق می‌کند. سربازی که با آگاهی از خطر مرگ به میدان جنگ می‌رود. معتادی که اوردوز می‌کند. حتی ورزشکاری که ریسک بالای حرکت نمایشی خود را می‌داند و آن‌را انجام می‌دهد. کسی که برای سفر هواپیما را انتخاب می‌کند- مخصوصاً اگر سوار یکی از هواپیماهای شرکت‌های ایرانی شود که احتمال سقوط خیلی بیشتر می‌شود- و نمونه آشکارتر آن همه ما ایرانی‌ها که با آگاهی از تلفات 28000 نفری جاده‌هامان در سال، باز هم به راحتی وارد جاده‌های غیر استاندارد با راننده‌های غیر استاندارد‌تر می‌شویم و سرعت و سبقت غیر مجاز را هم امری عادی و بلکه لازم می‌شماریم. خود کشی راه‌ها و بیان‌های متنوعی دارد و تنها در یک شکل حاد مثل خودسوزی یا پریدن از ارتفاع نمود نمی‌یابد.

4.  ما نمی‌دانیم چرا زندگی را ادامه می‌دهیم لااقل به نحو کافی توجیه نشده‌ایم که چرا باید زندگی این‌قدر سخت و ملال‌آور باشد. البته در شرایط قابل تحمل آن را ادامه می‌دهیم. ادامه‌اش می‌دهیم اما می‌دانیم که چندان هم بدون سختی نخواهد بود. لذا اغلب ما خطوط مشخص عقلانیت و احتیاط ورزی را در تمام تاریخ زندگی‌مان رعایت  نمی‌کنیم و بالاخره بعضی مراحل را با خطر عبور می‌کنیم و هر چه بادا باد. این‌جاست که مرگ را بخشی از زندگی تلقی می‌کنیم. هرچند از رویارویی نهایی با مرگ هراسانیم اما پذیرش معنای زندگی ما را به تسلیم و نوعی تقدیرگرایی در زندگی می‌کشاند. نمی‌شود همه عمر از ترس این‌که مرگ نهایتاً کی می‌آید زندگی را در احتیاط کامل به سر برد. مرگ هر وقت رسید، خوب رسیده است.

5.  تلفات در زندگی جنبندگان زیاد است. این را واقعیت نامطمئن، بی‌رحم و نامعقول زندگی اثبات می‌کند. ما هم می‌پذیریم و لذا خود را به مرگ تدریجی یعنی زندگی می‌سپاریم. مرگ از درون زندگی سر بر می‌آورد. ما همچون یک خود کشنده می‌میریم. همه به نحوی دارند خودکشی می‌کنند و این امری پذیرفته و عمومی و اقدامی مشترک میان همه انسان‌ها می‌تواند تلقی شود. تنها شکل فجیع آن‌که در قالب اقدام ناگهانی در قطع رگ حیات از سوی شخص است  مذموم شمرده شده است. در حالی‌که زندگی مخصوصاً در شرایط جدید، طی کردن فرآیندی نه چندان آرام به سوی مرگ است.

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark

موضوع: پرونده‌ی خودکشی |  

علی صادق آبادی

 

27 سالگی مقدس بود، شاید هنوز هم باشد

درست مثل 7 یا 107 که هر کدام داستانی دارد به تلخی عمر

 

"مردی که دنیا را فروخت" تمام دنیا را

 

در ایام بلوغی صورتی و نارس، شاید از درون دود و موسیقی ناب... شاید

یا وقتی که "دیوانه خندید" و رفت...

نمی‌دانم از کجا شروع شد

شاید حسی درونی بود یا عکس العملی بیرونی در واکنش به محیط

در تضاد با آرزوهای دم دست و دوردست!

 

هزاران بار از آن زمان با خود مرور کرده‌ام

حتی این روزها که با یادآوری آن لبخندی تیره چهره‌ام را در پریشانی و دودلی غرق می‌کند

 

اما می‌دانم که هیچ‌گاه مانند آن روزها جدی نبود

می‌خواستم اما نمی‌توانستم

ترس...

ترس از بدتر از بد...

ترس از شکستی دوباره در دنیا‌ی بالا! شاید هم پایین!

حتی یک‌بار که دوستی در آخرین لحظات فرار دستم را گرفت و صورتم از برخورد انسانی‌اش سرخ شد،

نمی‌دانستم چه کسی اشتباه کرده  است، من ناکام شدم یا او

 

...

 

امروز که در این جادوی 27 ایستاده‌ام

دیگر آن جذابیت قبل را برایم ندارد، از ترس هم می‌ترسم

نزدیک‌ترین راه، بهترین گزینه است؟؟؟!

نمی‌دانم

 

"شاید هزار سال پیش این‌جا می‌زیسته‌ام"

...

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark



آخرین مطالب
:: دوره‏های آموزشی شناخت فوکو و دریدا در شهر کتاب برگزار می‏شوند
:: با حضور داریوش شایگان، همایش "فلسفه به مثابه علم انسان‏شناسی جهانشمول" برگزار می‏شود
:: "آینده تاریخ" منتشر شد
:: فلسفه براوئر
:: "فلسفه اسلامی معاصر" منتشر شد
:: همایش "عملکرد و زمینه‏های مفاهیم بالینی" برگزار می‏شود
:: کفاشیان هم از خودمان است!
:: آزمون کتبی پذیرش دانشجوی دکترای فلسفه غرب برگزار می‏شود
:: درباره اخلاق و دین

:: یازدهمین نشست سالانه حلقه فوکو برگزار می‏شود
:: "گشوده بودن به دیگری" خشونت را مهار می‏کند
:: همایش "دیدار فلسفه با هنر" برگزار می‏شود
:: تکامل
:: "صبحانه با سقراط" منتشر شد
:: ویرایش سوم "مطالعات فرهنگی و مطالعات فرهنگ عامه" منتشر شد
:: کارگاه آموزشی "ذهن و اخلاق" برگزار می‏شود
:: نشست "تجربه دینی" برگزار می‏شود
:: بی دلیلی باور
:: نظریه کوانتوم
:: همایش "جهانهای فوتبال" برگزار می‏شود
:: اخلاق جهانی در قرن جدید منتشر شد
:: همایش "پسامدرنیسم و دیگری" برگزار می‏شود
:: گزارشی از نشست نقد و بررسی مجموعه "قصه‏های خوب برای بچه‏های خوب"
:: ایمان چیست؟
:: همایش "کالبدشناسی حاشیه" برگزار می‏شود
:: "آزادی فهم" رمز تحول در علوم انسانی است
:: همایش "ادوارد سعید در قرن 21" برگزار می‏شود
:: همایش "اخلاق و علوم‏ شناختی" برگزار می‏شود
:: همایش" تکثرگرایی فرهنگی، کشمکش و تعلق" برگزار می‏شود
:: همایش "کیفرسازی" برگزار می‏شود


 


 


جست‌وجو در اينك فلسفه


از سایت‌های دیگر

:: گفت‌و‌گو با حمید طالب‌زاده رئیس انتشارات دانشگاه تهران

:: انتقاد رئیس فرهنگستان علوم از وزارت علوم

:: در ستایش زباله‌گردی

:: غبارزدایی از چهره‌ سعدی؛ گزارشی از نشست «تصویری جامع از سعدی» در شهر کتاب

:: چرا تلاشهای روشنفکری در ایران به ثمر نمی رسد؟

:: ما روشنفکر بومی نیستیم

:: اهمیت رواج فلسفه در مدرسه‌های ایران

:: مشکل دانشجویان فلسفه، نداشتن قدرت تحلیل است در گفتگو با دکتر حسین شیخ رضایی

:: مشکلات تدریس فلسفه در ایران در یادداشتی از دکتر عبدالکریم رشیدیان

:: مشکلات تدریس فلسفه در ایران؛ یادداشتی از دکتر منوچهر صانعی دره بیدی

:: گفت وگو با دكتر «رضا داورى اردكانى» درباره فوتبال

:: همنشینی با افلاطون و دریدا

:: آسیب شناسی آموزش فلسفه در ایران در گفتگو با دکتر سروش دباغ

:: گزارش لحظه به لحظه از مناظره الوین پلانتینگا و دنیل دنت درباره نسبت میان خداباوری و تکامل‌گرایی

:: خردنامه صدرا در فهرست نشریات تخصصی فلسفی جهان

عضویت در خبرنامه





دعوت از دوستان












نگاه نو




all rights reserved © 2008 Isphilosophy
استفاده و بازنشر مطالب اینک فلسفه با ذكر منبع بلامانع است
نظر نویسندگان لزوماً موضع اینک فلسفه نیست